تقصیر ما نیست… تقصیر دنیاست… دنیاست که ما رو اونقدر تو خودش غرق کرده که از حال هم بی خبریم… حتی از حال بهترین دوستامون… همونایی که خیلی چیزا ازشون یاد گرفتیم، خیلی ازشون خاطره داریم… همون دوستایی که یه روزی اگه نمی دیدیمشون دلمون براشون تنگ میشد و انگار دلمون دنبال یه بهونه می گشت… دنبال یه رفیق می گشت…
این روزها خیلی دلم بهونه ی یه” دوست”، یه “رفیق” را کرده… رفیقی که باهم باشم… پشت هم باشیم…. اصلا انگار دوستی و رفاقتی که من دنبالشم رنگ دوستی های این دنیا نیست…دوستی های این دنیا همشون وسیله ی رفع نیاز از آدم ها شده… مثلا آدما معمولا واسه اینکه تنها نباشند دنبال دوست میگردند… اما امان از روزی که دیگه اون دوست نتونه تنهاییشونو پر کنه… خیلی راحت دوستیشونو تموم میکنن… یا آروم آروم اون دوستی کم رنگ و کم رنگ میشه که دیگه اثری ازش نمی مونه… دل من این دوستی را نمیخواد… دل من دنبال یه دوسته که نه واسه نیازبهش باهاش دوست بشه… واسه دوست داشتن باهاش دوست بشه… دلم یه “دوست” واقعی میخواد این روزها…
