پرکن پیاله را …
پرکن پیاله را که این آب آتشین دیری است ره به حال خراب من نمی برد!
پرکن پیاله را که این آب آتشین دیری است ره به حال خراب من نمی برد!
خوب تو کجا هستی؟ تو یه خونه! انگار واسه اولین باره که اینجا هستی…اما… انگار یه هفته هست که اینجایی… یا یک ماه … شاید هم سه ماه… گفتنش سخته … من نمی دونم… این یه اتاق نا آشناس… انگار همین الان یه فیلمو دیدم… چی دیدیم خدای من؟! روی دستم با خودکار نوشتم «Memento [...]
دوست اش می دارم چرا که می شناسم اش به دوستی و یگانگی … اندوه اش غروبی دلگیر است در غربت و تنهایی… همچنان که شادی اش طلوع همه آفتاب هاست…